تبليغاتX
عشقولانه


عشقولانه

گاهی خوردن لگدی از پشت ! برداشتن گامی به جلو است . . .

سلام و صد سلام به دوستای خودم که واقعا در این مدت که باهاشون ی جورایی همکار و هم دل بودم و بودیم بهم خوش گذشت. و مواقعی که درد دلی داشتم تونستم یکیو پیدا کنم و بهش بگم.اولا که ممنونم از همه شما که خیلی کمکم کردید .

واقعیتش اومدم باهاتون برای همیشه خداحافظی کنم. دلم نمیاد که برم ولی خودتون میبینید که مثل سابق وقت زیادی ندارم که بیام و سر بزنم و از خجالتتون در بیام و هر چند وقت که میام و میبینم دوستان عزیز برام نظری گذاشتن و نتونستم جوابشونو بدم شرمندشون میشم .



حالا تا یکماه دیگه حذفش نمیکنم ببینم دوستان نظرشون چیه بعد تصمیم میگیرم

پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 17:40 | احمد|
وقتی بزرگ میشی ، دیگه خجالت می کشی به گربه ها سلام کنی و

برای پرنده هایی که آوازهای نقره ای می خونند دست تکون بدی.. .

وقتی بزرگ میشی ، خجالت می کشی دلت برای جوجه قمری هایی

که مادرشون برنگشته شور بزنه.

فکر می کنی آبروت میره اگه یه روز مردم - همونهایی که خیلی بزرگ شده اند -

دلشوره های قلبت رو ببینند و به تو بخندند...

وقتی بزرگ میشی ، دیگه خجالت می کشی پروانه هاي مرده ات رو خاك كني

براشون مراسم روضه خوني بگيري و برای پرپر شدن گلت گريه كني. ..

وقتی بزرگ میشی، خجالت می کشی به دیگران بگی که صدای

قلب انار کوچولو رو میشنوی و عروسی سیب قرمز و زرد رو دیدی و

تازه کلی براشون رقصیده ای. ..!

وقتی بزرگ میشی ، دیگه نمی ترسی که نکنه فردا صبح خورشید نیاد ،

حتی دلت نمی خواد پشت کوهها سرک بکشی و خونه خورشید رو از نزدیک ببینی ...

دیگه دعا نمی کنی برای آسمون که دلش گرفته،

حتی آرزو نمی کنی کاش قدت می رسید و اشکای آسمون رو پاک می کردی. ..

وقتی بزرگ میشی ، قدت کوتاه میشه ، آسمون بالا می ره و

تو دیگه دستت به ابرها نمی رسه و برات مهم نیست که توی کوچه پس کوچه های

پشت ابرها ستاره ها چی بازی می کنند .

اونا اونقدر دورند که تو حتی لبخندشونم نمی بینی و

ماه - همبازی قدیم تو - اونقدر کمرنگ میشه که اگه تموم شب رو هم دنبالش بگردی

پیداش نمی کنی ...

وقتی بزرگ میشی ، دور قلبت سیم خاردار می کشی و

در مراسم تدفین درختها شرکت می کنی و

فاتحۀ تموم آوازها و پرنده ها رو می خونی و

یه روز یادت می افته که تو سالهاست چشمهات رو گم کردی و

دستات رو در کوچه های کودکی جا گذاشتی.

اون روز دیگه خیلی دیر شده ...

فردای اون روز تو رو به خاک میدهند و می گویند : " خیلی بزرگ بود "

ولی تو هنوز جا داری تا خیلی بزرگ بشی ، پس بیا و خجالت نکش و نترس

 

سه شنبه دهم آبان 1390 21:21 | احمد|

میگویند در كشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میكرد كه از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق كرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود. وی پس از مشاوره فراوان با پزشكان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یك راهب مقدس و شناخته شده میبیند. وی به راهب مراجعه میكند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد كه مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نكند.وی پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با خرید بشكه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی كند . همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میكند. پس از مدتی رنگ ماشین ، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و تركیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسكین می یابد. بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشكر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز كه با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد میشود متوجه میشود كه باید لباسش را عوض كرده و خرقه ای به رنگ سبز به تن كند. او نیز چنین كرده و وقتی به محضر بیمارش میرسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسكین یافته؟ مرد ثروتمند نیز تشكر كرده و میگوید: " بله. اما این گرانترین مداوایی بود كه تاكنون داشته." مرد راهب با تعجب به بیمارش میگوید بالعكس این ارزانترین نسخه ای بوده كه تاكنون تجویز كرده ام. برای مداوای چشم دردتان، تنها كافی
بود عینكی با شیشه سبز خریداری كنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود. برای این كار نمیتوانی تمام دنیا را تغییر دهی ، بلكه با تغییر چشم اندازت میتوانی دنیا را به كام خود درآوری.

 

 

 تغییر دنیا كار احمقانه ای است اما تغییر چشم اندازمان ارزانترین و موثرترین روش میباشد٪

چهارشنبه چهارم آبان 1390 20:17 | احمد|

یاد باد آن خاطرات رنگ رنگ

آن رفاقت های زیبا و قشنگ

مهربانیهای های خوش رنگ و سپید

نسترن های جوان زیر بید

یاد باد آن خنده های مست مست

زندگی با هر چه بود و هر چه هست

آب بازیهای بی حد و حدود

خاک بازی با همان خاکی که بود

یاد باد آن قصه ی مادر بزرگ

قصه ی بزغاله و چوپان و گرگ

پیرهن های قشنگ گل گلی

کفش های کوچک مریم گلی

قهر های ما دمی پایان نداشت

آشتی هامان سر و سامان نداشت

ما چه ایام عزیزی داشتیم

از خوشی چیزی فرو نگذاشتیم

با پر پروانه.بازی کیف داشت

مرگ هر پروانه صدها حیف داشت

یادمان باشد کجا بودیم ما

رفت آن ایام خوب مهربان

خاطرات کودکی با ما بمان

 

 

پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390 23:11 | احمد|
7sjcxystkegfeb71y3pf.jpg
چهارشنبه سی ام شهریور 1390 12:39 | احمد|

خدایا عاشقم کرد و

کنار من نمی مونه

داره دل می کنه میره

بهم میگه پشیمونه

خدایا عاشقم کرد و

حالا از بودنم سیره

دل بی رحم اون حالا

یه جای دیگه ای گیره

خودش با من نمی مونه

میگه قسمت ما اینه

میذاره گردن تقدیر

گناهش رو نمی بینه

چه سال نحسیه امسال

چه روزای بدی دارم

آهای تقویم پر پاییز

ازت بیزار بیزارم

تو تعبیر کدوم خوابی؟

کدوم کابوس بی پایون؟

چقد دل می بری ساده

چقد دل می کنی آسون

کدوم مهمون ناخونده

منو از قلب تو رونده؟

نگاتو کی ازم دزدید؟

دل من رو کی سوزونده؟

خودش با من نمی مونه

میگه قسمت ما اینه

میذاره گردن تقدیر

گناهش رو نمی بینه

چه سال نحسیه امسال

چه روزای بدی دارم

آهای تقویم پر پاییز

 ازت بیزار بیزارم.......


چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 18:59 | احمد|
سلام دوستان عزیز:

 

عید همتون مبارک انشا الله طاعات و عباداتتون مورد قبول درگاه حق باشه.

 

ببخشید تبریک ساده منو بپذیرید.شرمنده حال خوشی ندارم.قربان همه شما

پنجشنبه دهم شهریور 1390 13:56 | احمد|

سلام...

 

شاید ما آدمها معنی بعضی از کلمات ،نوشته ها و یا ضرب المثل ها رو زیادبهش توجه نکنیم

 

بعضی اوقات وقتی ی مشکلی برات پیش میاد و به یک جمله ای بر خورد میکنی که تا حالا سر سری ازش رد میشدی و الان میبینی اون جمله مثل اینکه بر من گفته شده میبینی همه درد و غم و غصه وناراحتیت توی همون ی جمله خلاصه شده.

 

بعضی اوقات غمگینی ی ترانه ای رو که تا حالا صدها بار گوشش میدادی و ازش میگذشتی الان میبینی چه معنی و مفهوم خاصی داره.

 

بعضی اوقات یکی تو زندگیته که وقتی هست فکر میکنی دنیا رو به تو دادنولی وقتی ی لحظه ازت دور میشه فکر میکنی تنها ترین آدم روی دنیایی.

 

بعضی اوقات همه دور واطرافتن و بهت محبت میکنن ولی اونی که با ی خنده اش بهترین روحیه رو ازش میگیری نیست همه اون آدمها برات بی معنی میشن و جای اصل کاری رو هیچکی نمیتونه بگیره .بعضی اوقات میخندی ولی خنده ای که از هزارتا گریه بدتره.(به قول شاعر که میگه خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است)

 

ممکنه کس که تا حالا  مشکلی نداشته معنی این حرفامو ندونه ولی این حرفام با گریه نوشت شده

 

تا حالا این جمله رو زیاد شنیده بودم ولی معنی واقعیشو نفهمیدم که "هر گلی بوی خودشو میده"

 

من واقعا الان میدونم این یعنی چی

جمعه بیست و هشتم مرداد 1390 22:48 | احمد|

چه کسی بغض های شکسته را می تواند شماره کند؟یا پر های پروانه های مرده را پیرهن هر ستاره کند؟چه کسی کلمات دست نخورده ذهن مرا می تواند بگیرد و آنها را به باغ شعر ببرد؟چه کسی شادیهایی را که در راهند و روی آینه های ما خواهند نشست ، می تواند نقاشی کند؟چه کسی غم های روزمره را می تواند جاودانه کند ، بی آنکه امروز و فردا را بهانه کند؟

چه کسی منتظرم می ماند تا مدادم را پیدا کنم و نامه ای بنویسم؟نامه ای که برای اوست که شاید هفته دیگر و یا هزار سال دیگر خواهد خواند؟چه کسی این دیوارهای سرسخت موازی را از پیش روی من و تو برمیداری؟این لبخند های پر تکلف تکراری ، این نفس های یکنواخت اداری کی تمام خواهد شد؟دلم میخواهد همه جا پر از اینه باشد،درختها حتی آینه باشند،پرنده ها آینه،خیابانها آینه ،آدم ها آینه ،دیوارها آینه و هیچکس نتواند خودش را پشت دروغ پنهان کند و مدام برایمان شکلک در بیاورد.

دلم میخواهد همه خدا را ببینند که هر روز منتظر است با او درد دل کنیم و مشق هایمان را نشانش دهیم . دلم میخواهد همه دست های پر سخاوت او را ببینند که پر از گلهای خوشبوی محمدی است.هیچ نترسند و آنفدر جلو بروند که جانشان معطر شود.آه چه قدر خوب می شد اگر مردم میدانستند که هر وقت که بخواهند می توانند سر در آغوش خدا بگذارند و تمام دلتنگی های خود را گریه کنند...

دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 9:41 | احمد|
سلام دوستای خوبم

نمیدونم چرا یهو دلم خواست ی چیزی بنویسم!

و نمیدونم که از کجا شروع کنم!

ما آدمها بعضی اوقات برداشتمون از زندگی اینقدر مثبت میشه و اینقدر امیدوار به کسی یا چیزی میشیم که اگه ی موقعی طبق میل ما پیش نره ممکنه ی ضربه بخوریم ضربه ای روحی گاه معمولی و گاه ضربه ای سنگین.

بعضی اوقات زندگی تا دقیقه ۸۹ طبق میل و اراده ما پیش میره ولی یک دقیقه مونده به خوشبختی و آرامشی که توی ذهن خودمون داریم یهو میبینیم راه راستی که میرفتیم تبدیل به یک دو راهی میشه که هر دو را از همه لحاظ مثل هم هستن ولی انتخاب یک راه از اون دو راه برامون خیلی دشوار میشه.ولی باید یک راه رو رفت .چه خوب چه بد باید رفت. موندن توی دو راهی ما آدمها رو پیر میکنه...

 

چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 16:26 | احمد|
Design By KhanOomi